الشيخ الصدوق ( مترجم : فهري )
مقدمه 4
الخصال ( فارسي )
شنيد و حديث پيغمبر او را خوش مىآمد ولى حديث را از ياد مىبرد شكايت فراموشى خود بنزد پيغمبر برد رسول خدا اشاره بدستاش نموده فرمود : از دست راست خود كمك بگير يعنى بنويس . عمرو بن شعيب از پدرش و او از جدّش نقل مىكند كه عرض كردم : يا رسول الله هر چرا كه از تو ميشنوم بنويسم ؟ فرمود آرى عرض كردم : چه خوشنود باشيد چه خشمناك ؟ فرمود آرى زيرا كه من در همهء اين حالات بجز حق نخواهم گفت . جلوگيرى از نگاشتن حديث چنانچه گفتيم پيغمبر عظيم اسلام و پيشوايان دين به منظور توسعه و پايدارى تعليمات مذهبى مسلمانان را بحفظ و نوشتن احاديث ترغيب و تحريص مينمودند ولى با كمال تأسف مسلمانان صدر اوّل بر خلاف اين خواستهء پيغمبر براى پيشرفت مقاصد سياسى خود از نوشتن و نگهدارى احاديث رسول خدا جلوگيرى نمودند و با اين عمل بزرگترين ضربه را بر پيكر تعاليم عاليهء دين وارد نمودند و زيانهائى كه از اين راه متوجه جامعهء اسلامى گرديد و تحريفاتى كه در اثر اين كار در نقل احاديث روى داد بيش از حد بيان است و براى اينكه سرپوشى براى اين جنايت داشته باشند دانسته و يا احتمالا ندانسته رواياتى را از رسول خدا دست آويز خود نمودند كه در آن روايات رسول خدا از نوشتن حديث نهى فرموده است ! ! در صورتى كه به نظر ما روايات مزبور در موارد خاصى وارد شده است و معانى روايات بفرض صدور ، آن نيست كه عامّه استفاده نمودهاند اينك روايات : 1 - روايتى است كه احمد و مسلم و دارمى و ترمذى و نسائى از ابى سعيد خدرى نقل كردهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : ( لا تكتبوا عنّى شيئا سوى القرآن فمن كتب عنى غير القرآن فليمحه ) : بجز قرآن چيزى از من ننويسيد و هر كس بجز قرآن نوشته است محو و نابودش سازد . اين يكى از رواياتى است كه عامّه براى عدم جواز كتابت حديث بدان استدلال كردهاند . ولى ظاهرا مقصود از اين روايت اين است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دستور فرمودهاند كه اصحاب بهنگام نوشتن قرآن احاديثى را كه بمناسبت از رسول خدا در مورد آيات شنيدهاند ننويسند و آنها را داخل در قرآن نكنند كه مبادا تحريفى در كلام الهى روى دهد و كلماتى كه جزو قرآن نيست از قرآن محسوب گردد نه اينكه از نوشتن مطلق حديث نهى فرموده باشد . و بنا بر اين ، روايت ديگر ابى سعيد كه دارمى نقل مىكند : ( انّهم استأذنوا النبى صلى الله عليه و آله و سلَّم في ان